• تاریخ انشار: ۱۵ جدی ۱۳۹۶
  • سرویس: سیاسی
  • کد خبر: 16386
  • 623 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • نسخه مخصوص پرینت

سرنوشت غم انگیز شهدای زنده ۷ جدی

n00155802-b

تروریست داعش، جان ۵۲ خبرنگار، فعال فرهنگی، روحانی، طلبه دینی و دانشجو و دانش آموز را گرفت. شهدا در سفری آسمانی، در بهشت امن الهی، جاودانه شدند؛ اما قصه پرغصه زخمی ها و شهدای زنده این فاجعه هولناک، همچنان ادامه دارد.   در پی آنکه سفارت جمهوری اسلامی ایران، در اقدامی اسلامی و انسان دوستانه، […]

تروریست داعش، جان ۵۲ خبرنگار، فعال فرهنگی، روحانی، طلبه دینی و دانشجو و دانش آموز را گرفت. شهدا در سفری آسمانی، در بهشت امن الهی، جاودانه شدند؛ اما قصه پرغصه زخمی ها و شهدای زنده این فاجعه هولناک، همچنان ادامه دارد.

 

در پی آنکه سفارت جمهوری اسلامی ایران، در اقدامی اسلامی و انسان دوستانه، برای انتقال زخمی های این رویداد برای مداوا به ایران، اعلام آمادگی کرد، انتظار می رفت شرایط رقت بار و غم انگیز شهدای زنده این رویداد نیز رو به پایان بگذارد و آنها با استفاده از تجربه، دانش و امکانات مراکز شفاخانه ای مجهز و مجرب ایران، به سرعت بهبود پیدا کنند و زخم های جسم شان، التیام یابد.

 

اما دیری نپایید که این انتظار خوشبینانه، جای خود را به یأس و سرخوردگی داد. نه تنها زخم های عمیق ترکش های مسموم داعش، بر جسم شان التیام نیافت؛ بلکه زخم های تازه تر و عمیق تر دیگری روح ویران و روان پریشان و جان و جگر زخمی این مجموعه مظلوم را نیز آزرده کرد و دردهای شان را مضاعف ساخت.

 

این بار اما نه دشمن تروریست که دوستان همکیش و هم سرنوشت، در برابر مداوای زخمی ها، مانع ایجاد کردند تا به این ترتیب، کار داعش، کامل شود و شهدای زنده رویداد تروریستی هفتم جدی، سرنوشتی غمبارتر از شهیدان درگذشته آن داشته باشند.

 

سرور دانش؛ نامی است که این روزها با این رویداد تلخ، گره خورده است. شاید غریب و شگفت آور باشد؛ زیرا دانش، دانش آموخته ایران، دارای تحصیلات حوزوی و دانشگاهی در جمهوری اسلامی و مهمتر از همه، دارای درد و دغدغه دینی است. چنین فردی چگونه می تواند در برابر انتقال زخمی های بی پناهی که دست شان از همه جا کوتاه است، مانع ایجاد کند؟

 

حتی اگر چنین شاخصه هایی نیز مطرح نباشد و معاون دوم ریاست جمهوری، فردی غیر از دانش باشد، مگر می شود که مقام دوم یا سوم کشوری که مردمانش، همه روزه قربانی تروریزم تکفیری، ناامنی های مرگبار و خشونت های فاجعه آمیز می شوند، نسبت به انتقال زخمی های یک رویداد تروریستی، تا این مایه، سختگیرانه و سنگدلانه عمل کند؟

 

می گویند: چرا ایران؟ چرا مجموعه آوا و تبیان؟

 

اینها بهانه هایی است که برای کارشکنی و مانع تراشی شان در مسیر انتقال زخمی ها به ایران می آورند.

 

می گوییم: ما ایران نمی بریم، شما ببرید هند، پاکستان، امریکا، آلمان.

 

وقتی نه این می کنید و نه آن، پس اقدام ناجوانمردانه تان کمتر از جنایت مرگبار داعش نیست، چگونه توجیه می کنید؟

 

کلاه تان را قاضی بسازید و این پرسش را در خلوت خود با وجدان خویش در میان بگذارید.

 

می گویند: چرا ایران، حاضر شده است فقط مجموعه آوا و تبیان را به آن کشور، منتقل کند؟ اما نمی دانند و نمی خواهند بدانند که ایران، پیش از این نیز شمار زیادی زخمی را برای مداوا، پذیرفته است. از جمله در انفجار مسجد جوادیه هرات. همه آنها بدون پاسپورت و روادید، به ایران منتقل شدند.

 

جز ایران، کدام کشور دیگری حاضر به چنین فداکاری بزرگی خواهد شد؟

 

از سوی دیگر، می دانند و باخبر اند که خانواده های برخی از زخمی ها همانند میلیون ها مهاجر افغانستانی، در ایران زندگی می کنند؛ بنابراین، بسیار طبیعی است که آنها باید به کشوری برای مداوا منتقل شوند که در آنجا همزمان با مداوا، از سرپرستی و رسیدگی اعضای خانواده خود نیز بهره مند باشند.

 

با این حساب، کاملا روشن است که با توسل به بهانه های دروغین و از اساس نادرست، عمدا در مسیر انتقال زخمی ها مانع ایجاد می کنند و چه تلخ و زجرآور است که کسی مانند سرور دانش یا دستیاران و همکاران او در دفتر معاونت دوم ریاست جمهوری، در متن و محور این کارشکنی ناجوانمردانه قرار داشته باشند.

 

آنها آشکارا با قربانیان یک فاجعه تروریستی، بدتر از تروریست ها برخورد می کنند؛ زیرا برای تروریست هایی که از دورترین نقاط جهان، خود و خانواده های خود را به دورافتاده ترین نقطه شمال افغانستان می رسانند، هرگز هیچ تمهید و تدبیر بازدارنده ای وجود ندارد. چچنی ها، ازبک ها، عرب ها، فرانسوی ها، الجزایری ها، پاکستانی ها و تاجیک ها در ارتش چند ملیتی داعش در شمال افغانستان، با خانواده های شان، حضور دارند. آقای دانش کجاست تا از آنها به دلیل حضور در افغانستان، پاسپورت و روادید بخواهد؟!

 

زخمی های یک رویداد تروریستی، حتی اگر خطری امنیتی نیز محسوب شوند، باید برای کشور پذیرنده (ایران) به حساب بیایند نه کشور فرستنده (افغانستان). واضح است که منطق آقای دانش و همکارانش، هیچ پشتوانه استدلالی و معقول ندارد.

 

در آخرین رویداد و پس از رسانه ای شدن این اقدام ناجوانمردانه دفتر معاونت دوم ریاست جمهوری، در جلوگیری از انتقال زخمی ها به ایران، همه نامه ها صادر شده بود و طبق قرار، روز جمعه ۱۵ جدی، زخمی ها باید به ایران انتقال می یافتند؛ اما با سنگ اندازی مجدد دفتر معاونت دوم، این روند بار دیگر به تأخیر افتاد.

 

طبق تازه ترین خبر، قرار است روز شنبه، دفتر سرور دانش، میزبان نشستی با حضور نمایندگان وزارت خارجه و چند نهاد دیگر، برای تصمیم گیری در باره سرنوشت نهایی زخمی های مظلوم رویداد تروریستی ۷ جدی باشد.

 

روشن نیست که برآیند آن نشست، چه خواهد بود؛ اما این نکته روشن است که هر روز که از زندگی رقت انگیز و سراسر درد و مصیبت زخمی های این فاجعه می گذرد، چه رنج جانکاه و مشقت طاقت سوزی بر آنها تحمیل می شود؛ رنج و مشقتی که مسؤول مستقیم آن، کسانی اند که بی هیچ دلیل مشروع و موجهی، مانع از مداوای مناسب هموطنان قربانی دشنه های زهرآگین تروریزم تکفیری می شوند.

برچسب ها:

نظرات(۰ دیدگاه)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *




شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>