• تاریخ انشار: ۲۲ عقرب ۱۳۹۳
  • سرویس: اجتماعی
  • کد خبر: 1475
  • 1,581 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • نسخه مخصوص پرینت

ناراحتی من معمولا به خاطر مرگ نیست، آن هم مرگی مثل مرگ مرحوم نجفی جغاره ای

n00102127-b

حسینی مزاری بعد از ترور نجفی طی بیانیه ای گفت که ناراحتی من معمولا به خاطر مرگ نیست، آن هم مرگی مثل مرگ مرحوم نجفی، چون هر انسانی چنین مرگ هایی را نمی تواند به آغوش بگیرد. به گزارش خبرگزاری صدای افغان(آوا) شیخ عزیزالله نجفی، از روحانیون برجسته هرات عصر روز پنجشنبه ۲۲ عقرب توسط […]

حسینی مزاری بعد از ترور نجفی طی بیانیه ای گفت که ناراحتی من معمولا به خاطر مرگ نیست، آن هم مرگی مثل مرگ مرحوم نجفی، چون هر انسانی چنین مرگ هایی را نمی تواند به آغوش بگیرد.

به گزارش خبرگزاری صدای افغان(آوا) شیخ عزیزالله نجفی، از روحانیون برجسته هرات عصر روز پنجشنبه ۲۲ عقرب توسط مردان مسلح ناشناس ترور شد.

در این حمله چندین گلوله در قسمت سر آقای نجفی اصابت کرده و پس از رسیدن به بیمارستان جان داده است.

 

مهاجمان، آقای نجفی را در منطقه موسوم به زیارت سلطان آقا در دروازه قندهار از مربوطات شهر هرات از پای در آوردند.

به همین مناسبت حجت الاسلام والمسلمین سید عیسی حسینی مزاری رئیس مرکز فعالیت های فرهنگی اجتماعی تبیان طی بیانیه ای از دولت افغانستان و نیز مقامات امنیتی محلی هرات خواسته که هرچه زودتر دست به کار گردیده عامل یا عوامل به شهادت رساندن آقای جغاره ای را به چنگ قانون گرفتار کرده و به سزای اعمال شان برسانند تا جامعه بیش ازین به سمت نا امنی های مخوف سوق پیدانکرده، زمینه های آرامش و آسایش عمومی فراهم آید.

 

متن کامل بیانیه به شرح زیر است

بسم الله الرحمن الرحیم

نمیدانم چه روزگاریست تا در فرصت های اندک و فاصله های کم، شاهد پرکشیدن یکی پس از دیگری ی دوستانی باشم که هرکدام شان مردان بزرگ و شخصیت های شاخصی بودند. آنچه تالم بار تر می نماید اینکه؛ هنوز از غم و اندوه آن یکی رهایی نمی یابی که این یکی از دست می رود.

 

مرحوم مغفور یوسف واعظی شهرستانی رفت، ته دلم خالی شد و با دنیایی از حزن واندوه، به روح پرفتوح آن مرحوم جز اینکه درود بفرستم و اتحاف دعاکنم چیز دیگری از دستم بر نمی آمد و همچنان که در فضای ذهنی فقدان این مرحوم به سر می بردم، مرد دیگری پرواز کرد. مرحوم مغفور مصطفی اعتمادی، با آنکه در ایامی قوی بود و زبر دست اما غریبانه رفت و با ناتوانی روزگار را سپری کرد و اگرجه تلاش داشت تا به صورت مرگ پنجه دراندازد و در این مبارزه غلبه از آن اعتمادی باشد تا چندصباح دیگر در کنار یاران و دوستان سر کند ولی مرگ امانش نداد و بیرحمانه او را از ما جدا کرد.

 

سپس به یاد کاظمی افتادم. آنگاه که متوجه شدم ۱۵ عقرب فرارسیده و سالیاد شهادت اوست. در حال قلم زدن و پیام نوشتن بودم و تلاش برای انعکاس دادن آن و نیز در جستجوی دیگر مطالب پیرامون آن شهید بزرگوار که عزیز دیگری رفت.

 

دقیقا درعصر ۱۵ عقرب، خبر از ارتحال جانگداز همکاری دریافت کردم که عاشقانه مبارزه می کرد و با انگیزه قوی در راستای رسیدن به هدف تلاش می ورزید. حجت الاسلام والمسلمین سید محمد حسن علوی را می گویم. او نیز ناباورانه رفت. در حالی که به هیچ وجه زمان رفتن او نبود اما رفت و با این رفتنش به همه ما فهماند که این گونه رفتن زمان و مکان و دلیل وعامل نمی شناسد. پس باید رفت و به ما ماندگان تذکارداد که سعی کنید به وظایف دینی و انسانی تان درست عمل کنید تا در آن دنیا دست خالی نباشید.

 

هنوز در ناراحتی و الم از دست دادن این عزیز (که واقعا هم فکر بود و همسنگر در میادین مبارزات فرهنگی اعتقادی و سیاسی اجتماعی)، به سر می بردیم و دفتر نمایندگی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در کابل و نیز دفاترنمایندگی این مرجع بزرگ و مرکزتبیان درهرات مراسم هایی برای یادبود و اتحاف دعا به روح پرفتوح آن مجاهد وارسته پرپا داشته بودند، خبر تکان دهنده دیگری شنیدم.

 

عصر روز پنجشنبه ۲۲ عقرب بود. در مسیر مسافرت بودم. با برادرم حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمدهاشمی تماس داشتم. هدف از تماس مطلب دیگری بود اما در انتهای صحبت، آقای هاشمی گفت: امروز خبر ناگواری شنیدم. گفتم چه خبرناگواری؟ در مورد چه چیزی؟ گفت امروز آقای نجفی جغاره ای مورد حمله مسلحانه قرارگرفت و به شدت زخمی گردید و دقایقی پیش خبر شهادتش را دادند. تکان خوردم و نیز ناراحت. ناراحتی من معمولا به خاطر مرگ نیست، آن هم مرگی مثل مرگ مرحوم نجفی، چون هر انسانی چنین مرگ هایی را نمی تواند به آغوش بگیرد. آدمهای مثل نجفی سعادتمند اند که در مسیر خدا و در راه خدمت به خلق خدا، به دست شقی ترین آدمها کشته می شوند. این چنین کشته شدن ها، مقام و درجه شهادت را دارد. اما ناراحتی من از آن جهت است که جامعه گرفتار ما چه زود عناصر خدوم خود را ازدست می دهد. افرادی که اگر هرچه عمر کنند، حضور و وجود شان برای مردم ما مایه خیر است و برکت و عامل وحدت است و پیشرفت و سبب سازندگی است و اقتدار.

 

آری! اگرچه من مرحوم نجفی را از نزدیک نمی شناختم و تنها در این اواخر با دفتر نمایندگی ما در هرات در ارتباط بود و در برنامه های برگزارشده از سوی مرکزتبیان عاشقانه و مهربانانه شرکت می کرد و بدینترتیب مایه دلگرمی همکاران ما درهرات می شد و نیز نشست هایی با برادرعزیزم حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمدهاشمی، رئیس محترم دفترنمایندگی مرکزتبیان و دفترنمایندگی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در هرات داشت و وی وهمکاران ایشان با حضور در حسینیه و مسجد محل کار آقای جغاره ای حضور یافته و با این مرد خدا تبادل نظر و گفتگو، آن هم پیرامون همکاری های دراز مدت دوجانبه داشت، ولی از دورادور و چه بسا از طریق رسانه ها در جریان خلق وخوی اسلامی وعادات انسانی و گستره فعالیت های دینی، فرهنگی اجتماعی و سیاسی آقای جغاره ای بودم و این احساس را داشتم که آقای جغاره ای، برخلاف بسیاری، آدم ورزیده، جدی و خدومی هست که اگر به همین منوال به پیش بتازد، قطعا دستآوردهای بیشتری نصیب مردم مسلمان حداقل هرات خواهد نمود.

 

در واقع مردم شریف هرات و سپس تمام مردم افغانستان، مرد بزرگ و عالم خدوم و یاور حلیم خود را ازدست دادند. چه اینکه آقای نجفی در ایام و لیالی جهاد، در راه خدا و در کنار مردم خود بود. پس از پیروزی نیز سنگر را رها نکرد و تا سقوط کشور به دست طالبان، هوای خدمت داشت و جد و جهد برای دستیابی به اهداف الهی و انسانی، تا آنگاه که به دست طالبان افتاد و مدتها زندان مخوف این گروه را سپری کرد.

 

طی سالهای پس از سقوط طالبان نیز همچنان با عزم جزم، راه گذشته را پی گرفت و در میادین گوناگون برای خدا و مردمش کار می کرد.

آقای جغاره ای، آرام نداشت. گاهی در سنگر نمایندگی شورای ولایتی و گاهی در منبر وعظ و خطابه و زمانی دیگر در عرصه های مختلف مورد نیاز مردم، حضور جدی و پیگیر داشت.

 

اما انگار، خدای بزرگ خواست که این مرد بزرگ را همزمان با سالروز عزای آل محمد(ص) با صورت و بدن خون آلود ملاقات و در زمره شهدای بزرگ اسلام قبولش کند.

 

اینجانب از طرف خود و به نمایندگی از همکارانم در دفاتر نمایندگی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، مرکزفعالیت های فرهنگی اجتماعی تبیان، خبرگزاری صدای افغان(آوا)، روزنامه انصاف و سایر تشکلات زیر مجموعه در داخل و خارج کشور، این ضایعه جبران ناپذیر را به محضر خانواده و بستگان این شهید، همسنگران و همفکران آن و عموم مردم شریف هرات باستان و قاطبه مردم افغانستان تبریک و تسلیت می گویم.

 

از خدای متعال خواستار آن هستم تا مرحوم مغفور نجفی جغاره ای را با ائمه معصومین(ع) و شهدای اسلام و صالحین محشور بگرداند و جای ایشان در فردوس برین قرارداشته و خانواده و بستگان آن شهید عزیز مشمول صبر جمیل و اجر جزیل گردند.

 

از دولت افغانستان و نیز مقامات امنیتی محلی هرات مجدانه تقاضا دارم که هرچه زود تر دست به کار گردیده عامل یا عوامل به شهادت رساندن آقای جغاره ای، این فرزند دلیر اسلام را به چنگ قانون گرفتار کرده و به سزای اعمال شان برسانند تا جامعه بیش ازین به سمت نا امنی های مخوف سوق پیدانکرده، زمینه های آرامش و آسایش عمومی فراهم آید.

سید عیسی حسینی مزاری

۲۲-۸-۹۳

برچسب ها:

نظرات(۰ دیدگاه)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *




شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>